چنان بخوان که تو دانی

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

شهر من
نویسنده : آذین - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٧
 

قطعه ی زیر را چند سال پیش وقتی موج دستگیری اصلاح طلبان , بسته شدن فله ای روزنامه ها و جریان کوی دانشگاه و ریش تراش معروفش دامن مان را گرفت نوشتم و این روزها به دلایل نا معلوم!!!! و بی شماری دایم در خاطرم میپیچد:

آسمان شهر من آبیست

آفتابش گرم 

شبش مهتابیست

زیر این سقف ولی

زنده ها زندانند

قاصدک ها همه سرگردانند

بیشه ها منتظر قطره ای از بارانند

دیو ها نیز به دنبال سر انسانند.

 


 
comment نظرات ()