ما را به حال خود بگذارید و بگذرید
رسم برادری به سر آرید و بگذرید
در آرزوی قطره ای از یک طراوتیم
باران سرد سرب ببارید و بگذرید
در کوچه های ما خبری از چراغ نیست
..........
ادامه دارد
نظرات ()دردی نیست
زخمی نیست
جنگی نیست
گریزی نیست
همه آرام
کنار درخت های اقاقی
غوطه ی عشق می خوریم
خون ها همه در رگها
در خانه های باریک و گرمشان
روانند
به سوی قلبهایی که با خوشی می طپند
و بر گونه های زمین نپاشیده اند
خواب ها آشفته نیستند
و مادران شهر
همه در ساحل آغوششان
با فرزندان خویش
آفتاب های مدیترانه ای را گرفته اند محکم
آسوده ایم همه مثل نور که در برگ
رها شده در باد های بی وزنی
همه با هم یوگا می کنیم
و هماهنگی شدید یینگ و یانگ را که در آسمانمان موج می زند
جشن می گیریم
و به میله های راه راه آهنی
و به دیوراهایی که تاجی از سیمهای خاردار به سر دارند
هرگز نمی اندیشیم
ما خوبیم
ازین بهتر نمی شود این حال خراب شده
فقط طناب های دار سر خواب های ما را گهگاه می کشند
و گاهی صداهایی از جاهایی بلند می شود
صداهایی شبیه صدای مادران فرزند مرده
شبیه جیغ های دنباله دار بنفش
گاهی هم بوی سوختگی می آید
یکی می گفت روزی
که این بوی جگر انسان است که سوخته در جایی
نمی دانم
ما که خوبیم
فقط تو بدان
که ملالی نیست به جز دوری از شما...
نظرات ()دست من آن برگ پاییزی
که به پنجره خشکیده
قطره قطره از چشمان پنجره می افتد
دست من آن برگ منقطع
آن زرد منتظر
که تا باد بیاید
و او را به زمین
به میعاد گاه تمام ریشه ها ببرد
تا با خاک درآمیزم
و در ریشه ها ی فطرت درخت
در عمیق ترین خاطره های زمین
محو شوم
تا پنجره دیگر برایم
مساله نباشد
تا پنجره قصه گوی اسطوره های من باشد
نظرات ()برای خاطر آب های زلالی که جایی دست به دست هم می نهند
در خاطره ی آبی دریا موج خواهم زد
تا روزی در تلاقی آسمان و دریا
در آن دورها
در افق
به آسمان سرخی برسم
که خورشید خود را در آن ویران کرده است
تا دگر گونه شدن را بدانیم که ...
نظرات ()هموطن چقدر بمیریم؟ مردیم از بس که مردیییییمم:
روزی که در خیابانها به هم پیوند خوردیم
روزی که زمینی ترین آیه های یاس
با آسمانی ترین سرودهای امیدواری
محو شدند
روزی که در انقلاب خسته نشدیم و تا قلب آزادی روان شدیم
...
مرگ ما را محاصره کرد
و ما یکی یکی خون خود را
به رگهای درختی تزریق کردیم
که در حوالی انقلاب یک روز نشانش گم شده بود
و ما جنازه های باد کرده ی خود را
از کرکس ها باز پس گرفتیم
و گلوله ها ی مانده در شقیقه هامان را
برای کشدار ترین روز زمان
نگاه داشتیم برای آن روز
که فرشتگان شراب سرخ عدالت را قسمت می کنند
و ظلم از قاموس زمین فروکش میکند
برای آن روز باور کن آری برای آن روز
نگاه داشته ایم
تمام مرثیه های خود را
و امروز فقط زمزمه می کنیم
عطش زمینی سبز را در سرزمینی که
غزل هایش را قرن هاست که به خدا تقدیم کرده است
آرزوی قانون جاذبه های حداکثری را
دوره میکنیم و مکرر با تندروی مرموز میدان یک مغناطیس دفع می شویم
باور کن خواهرم = برادرم
این یک طلسم نیست که دچارش شده ایم
این تب یک هجرت است
از انقلاب
به آزادی
تبی که قرن هاست که در تکرار سوزناکش مدام می میریم و به دنیا می آییم
نظرات ()تمام سر سپردگی های زمینی و دل سپردگی های آسمانی از من
زندگی را تو تعریف کن
تو
که تمام غازهای وحشی
در آغوش روشنت آرمیده اند
ای منتها الیه شرقی ترین قصیده ی خورشید
زندگی توووووو بودن
و استمرار استغنا
نظرات ()برای عاشقانه ها
برای ساحت بلند شعر روشن ستاره ها
برای قلب پاره پاره ی حماسه ها
برای حرمت نفس
برای رقص بی گناه یک پرنده در فضای بی کرانه ها
برای همسران پشت راه راه میله ها و خالی کبود و سرد خانه ها
برای بغض خیس انتظار کودکان درد
برای مادران داغدار شهر زخمی ترانه ها
برای آستان قدس آن صبورها
برای رسم نورها
برای را ه دور ها...
نظرات ()در آستانه ی شب سال نو میلادی:
مردم سرزمین من امشب
روی تاریخ تبدار خویش می خوابند
مردم سرزمین تو امشب
فارغ از فکر سردی ها
زیر باران و برف می رقصند
مردم سرزمین من امشب
فکر پرواز سرخ فریادند
درخیابان
اسیر بیدادند
بوی خون و گلوله می اید در خیابان شهر شهید
بوی دود و شکستن و بردن
بوی باتوم و ضربه های کبود
بوی زندان و حبس حادثه ها
مردم سرزمین تو اما
امشب آواره ی خیابانند
تا در اسمان سیاه نیمه ی شب
رقص نور و ستاره را
دست در دست یکدیگر
به ترانه های قدیمی
پیوند زنند
تا ببوسند لبهای شادی را
و تا شب را با پرسه های نا خوداگاهی به سحرگاهان ببافند
مردم سرزمین من اما
پنجره ها را
به میهمانی گونه ی سیلی خورد ه ی خود بردند
مردم سرزمین من اما
به اندازه ی هزار سال امشب
زخمی رزوهای وحشی
و شبهای وحشتند
مردم سرزمین من اما
امشب
به اندازه ی تمام محبوبه های شب بیدارند
و عطر رهایی را در ذهن هاشان می پرورانند
مردم سرزمین من
سرهاشان سبزو زبانهاشان سرخ است
مردم سرزمین من
...
نظرات ()